هميشه هم نگفتن خاموشي نيست ...
و چه دردي بي درمان تر از آنكه بگويي و كسي نشنود !
يك قصه قديمي
يك حال و روز زار
يك خواب خوش
و يك پايان بي دليل !
راهي كه شايد از اول هم آخرش پيدا بود ...
آخري كه از اول هم پيدا باشد معلوم است كه چه ميشود !
اين همان باور تلخ گذشته و امروز است !
يعني همان نون اضافه كه بود را به نبود تبديل ميكند ...
همان كه گفتن را به نشنيدن بدل كرده است ...
همان كه ميبيني و نميبيني !!!!
وقتي بايد ديده شوي ، همه انگاري كورند !
وقتي ميخواهي كسي را نبيني ، همه انگاري ... !!!
به قول دوستي ،
انسانها حق دارند همديگر را بكشند ،
اما حق ندارند به قضاوت هم بنشينند !
دل تنگ تر از آنم كه شايد بتواني درك كني ...
اينجا قرار بود جايي باشد براي رفع دلتنگي
اما امروز و ديروز و روزهاي پيش تر
ديدنشان فقط دلتنگي ام را بيشتر كرد ...
نوشتن اينجا و اين موقع و بدون هيچ برنامه اي چقدر سخت شده است !
از وقتي دو امدادي تبديل به ماراتن شد !
از وقتي ...
چه سودي دارند تكرار مكررات ؟
اين هجويات هميشگي و ماندگار
شايد فتح الباب آن تغييري باشد كه دلت خواست ...
دل تو !
و من گفتم چشم !