تبليغاتX
مهـــــــــــــــــــــــــرزاد - کنار بی غیرتیت یه تیک قرمز گنده بذار !

آی دوستای مهرزاد سلام ...

اینی که اینجا میخونین مثل اون پایین مایینا نه یه شروعه نه یه توصیه  !!

 شاید یه اتموم حجت باشه !

خیلی زود میرم سر اصل مطلب !

از من میشنوی حتی اگه دیدی گلت توی گلدون دلت داره روز به روز پژمرده تر میشه و برگای زردش روی خاک دلت میریزه یا اگه آب و هوای دلت طوفانی شد و رعد و برق امونت رو برید یا سنگ از آسمون بارید برای یه لحظه هم به "روزگار" و اون همزادش "سرنوشت" اعتماد نکنی ها !

هر وقت روزگار و اون شریک دزد و رفیق قافله اش (سرنوشت) اومد بهتون گفت که یارت رو بسپر به من ، گوش ندی ها! اگه ضامن معتبرش "دنیا " رو آورد ضمانت قبول نکنی ها! اگه حتی خدا رو شاهد گرفت که دیگه "روزگار"  اون "روزگار" بدی نیست که میشناختیش و این "روزگار" عوض شده بازم این گوشت رو در کنی و اون گوش رو دروازه ها!

دوستای مهرزاد انصافا بیایین هربلایی سرتون اومد "کوه سنگی" باشین؛ اگرم نبودین دیگه از روزگار شکایتی نکنید که روزگارم همون جوابی رو بهتون میده که به من داد. ! ...

روزگار این روزا در جوابم بادی به غبغب انداخت و گفت :

گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست       لاجرم آنچه به جایی نرسد فریاد است

ای روزگار ! من که ازت شکایتی ندارم. همین روزا اعزامیم رو برای چند لحظه سپردم دستت و ازت هیچ رسیدی بابت بزرگترین سرمایه ام  نگرفتم!  تازه اگرم میگرفتم توفیری نمیکرد ، وقتی با اون وضع اعزامیم رو پسم دادی به کدوم دادگاه و هیت عادله ای شکایتت رو میکردم که رییس کل همشون خودت نباشي ؟؟

ولی محض آروم شدن ما هم که شده دوزار گوش کرت رو بده به من حرف دارم باهات!

تو بهم رسید ندادی اما من که میدونم اعزامیم رو چطور تحویلت دادم ! یه چک لیست دارم !  من میخونم تو تیک بزن!

 

                                                                                       ...

 

                         tik !

                                                                                  ...

 

گل من قلبش یک درمیون کار میکرد...قبول...تیک بزن!

چشمای قشنگش که فلک مثالش رو ندیده بود گاهی تار میشد و با اون عینک بیضی بیشتر شبیه مهندس ها میشد...قبول...تیک بزن!

یکی از شاخه هاش رو باد خشکونده بود...اینم قبول...تیک بزن!

گاه و بیگاه روی گلبرگ اش شبنم مینشست و دست من جسارت راه پیدا کردن و لمس گل رو میداد... قبول...اینم تیک بزن!

گاهی اونقدر درد داشت که حوس رفتن پشت پرچین خیال رو میکرد...چه خیالیه اینم قبول...تیک بزن!

اصلا هر چی تو میگی قبول !

 ولی روزگار لعنتی ،  كه حقه بهت هرچی بگن ! ... کجای دور اون چشا اینطور کبود بودن؟ کجای اون شاخه خشکیده بی حس و سرد به قاعده یه وجب جای خون مردگی و سرم وسرنگ بود؟ ها؟ ها؟!

کی تاحالا گل من توی تب شدید و گرما میلرزیده ؟

حاشا به غیرتت روزگار، من که با هات  کاری ندارم اما اینو بگم دلم آروم بشه :

 

کنار بی غیرتیت یه تیک قرمز گنده بزن! ... جون هرچی مرده بگو قبول!

 

... !

 

---

راجع به عکس :

برای عکس این پست ، اعزامی دوباره تو ماراتون شرکت کرد و مثل همیشه اول شد که جا داره همین جا فرصت رو غنیمت شمرده و از همه دست اندر کاران به ویژه عوامل پشت صحنه ، رژی ، عوامل خوب صدا بردار، دوستان در اتاق فرمان ، و بقیه ! هیچ تشکری نکنم و دست اعزامی رو به گرمی بفشارم !

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 17:12 توسط ..:: خط هشتم ::..

dy>