تبليغاتX
مهـــــــــــــــــــــــــرزاد
 

هميشه هم نگفتن خاموشي نيست ...

و چه دردي بي درمان تر از آنكه بگويي و كسي نشنود !

 

 

 

يك قصه قديمي

يك حال و روز زار

يك خواب خوش

و يك پايان بي دليل !

 

 

راهي كه شايد از اول هم آخرش پيدا بود ...

آخري كه از اول هم پيدا باشد معلوم است كه چه ميشود !

 

  

اين همان باور تلخ گذشته و امروز است !

يعني همان نون اضافه كه بود را به نبود تبديل ميكند ...

همان كه گفتن را به نشنيدن بدل كرده است ...

همان كه ميبيني و نميبيني !!!!

 

وقتي بايد ديده شوي ، همه انگاري كورند !‌

وقتي ميخواهي كسي را نبيني ، همه انگاري ... !!!

 

به قول دوستي ،

انسانها حق دارند همديگر را بكشند ،

اما حق ندارند به قضاوت هم بنشينند !

 

دل تنگ تر از آنم كه شايد بتواني درك كني ...

اينجا قرار بود جايي باشد براي رفع دلتنگي

اما امروز و ديروز و روزهاي پيش تر

ديدنشان فقط دلتنگي ام را بيشتر كرد ...

 

نوشتن اينجا و اين موقع و بدون هيچ برنامه اي چقدر سخت شده است !

از وقتي دو امدادي تبديل به ماراتن شد !

از وقتي ...

چه سودي دارند تكرار مكررات ؟

اين هجويات هميشگي و ماندگار

شايد فتح الباب آن تغييري باشد كه دلت خواست ...

دل تو !

و من گفتم چشم !

 

 

 - در میزنند !

- ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:52 توسط ..:: اعزامی ::..

               اعزامي اعزام شد ....

 

سفري در پيش است !

در دور دست خيال ! جايي نزديك ينگه دنيا ! راهي است كه بايد بروم ...

كاري ناتمام در انتظار من است .. كه بايد تمام شود !

يا كار ، يا ... ! بالاخره يكي از اين دو تمام ميشوند ...

فكر ميكني به موقع بر ميگردم براي فصل مريمي هاي عاشق ؟

فكر ميكني تا چند وقت بعد از رفتن من ،  همچنان مرا به ياد بياوري ؟

فكر ميكني تا چند وقت بعد از رفتن من ،  همچنان دو ليوان چاي روي ميزت باشد ؟

فكر ميكني اگر در ينگه دنيا به من خوش گذشت و ديگر بر نگشتم ، تا چند روز چشم بر آن نور زرد لجوج خواهي داشت ؟

 ! 

انگاري كه باز هم عزرائيل ، خواب و مرگ را به معادله گرفته است ... !

خيلي حرفها باقي مانده است هنوز ... ولي نميدانم چرا حواسم زياد پي آنچه مينويسم نيست ... ولي ميدانم كه بايد بنويسم ... تنها كاري است از بين هزاران كاري كه دلم مي خواهد انجام دهم و ميتوانم انجام دهم .. ! انگاري تا وقتي كه دارم مينويسم وقت دارم ... ! انگار به محض اينكه قلم را به كاغذ بسپارم كسي فرياد ميزند : اعزامي ... اعزام ... !

نميدانم ... چرا فكر ميكنم اين آخرين باري است كه مينويسم ؟ آنهم اينچنين بي پروا ... ؟  بي ملاحظات هميشگي در گفتار ؟

تو ميداني ؟

خيلي حرفها نگفته مانده هنوز .. خيلي نكات كنكوري ديگر بي توضيح و رسيد در اين صندوقچه كه روزي گفتي هر چه ميشنوي در آن دفنش كن ، دفن شده است هنوز ! بي توضيح ...

ميداني و ميدانم كه شايد اين آخرين هاي من باشد ... پس گوش كن و بهانه نگير ..

ميداني كه توي نديده و نشناخته ، چگونه همه هر آنچه در من بود به شمارشي بر هم زدي و مني ديگر ساختي !  

بي تابي نكن ! پيشتر هم گفته بودم .. چيز جديدي در انتظار ما نيست كه از آن بي خبر باشيم ..  

يا بخت يا اقبال  ...

سفري در پيش است ..

سهراب گفت : كفشهايم كو ! و من ميگويم ... كاش ميشد بي كفش راهي شوم ...

عزيز دل اعزامی

همان كوهي باش كه قول داده بودي .. چه من باشم چه نباشم ...  

همان كوه سنگي كه براي من هميشه بوي برف ميدهد ...  

همه هر آنچه گفته بودم به خاطر بسپار ... صبور باش .. طاقت داشته باش .. به اندازه اي بودم كه مدام در گوشت بخوانم : كوه باش ... فكر ميكني بس بود ؟

نميدانم در اين فرصت كم چگونه ميشود اينهمه حرف را يك جا گفت ؟   

...

و اما شما مهرزادي هاي مهربان هميشگي ..

اعزامي شما به راهي ميرود كه بايد .. همين فردا كه ماه خوابش ببرد و خورشيد بي امان جايش را بگيرد ..

همين فردا كه از خواب بيدار شويد و ياد اعزامي بيفتيد .. اعزامي اعزام شده است ..

نگران مهرزادم .. مهرزاد كوچك ما هنوز آنقدر بزرگ نشده كه در اين دنياي پر هراس وحم انگيز ، رويا هاي شيريني كه هر شب در گوشش ميخوانديم را ويرانه ببيند ..

نگران خط هشتمم . .. كه روزي به سادگي مهمان شب نشين سراي شبنم وارم شد و امروز خود صاحب سرا ست ..

تنهايشان نگذاريد...

مهرزاد  هنوز آنقدر بزرگ نشده بود كه بدون يكي از ما  بماند و باكش نباشد ..

خط هشتم عزيز مرا در يابيد ... دل ساده اش طاقت اين دوري ناگهاني را ندارد ..

روزي ناگهان آمدم ... ناگهان بودم و ناگهان ماندم ... تا امروز كه ناگهان اعزام شده ام !

دلم به بودن هميشگيتان گرم است ..

مهرزاد و خط هشتم را اول به خدا و بعد به شما ميسپارم ...

 

قبل از خدا حافظي يادگاري از من داشته باشيد بد نيست ..

قبلا قول داده بودم كه هر چي تو اين دنياي مجازي ياد گرفته ام به شما هم ياد بدم كه شايد بلكه اندكي جبران محبت هاي شما رو كرده باشم ... ولي اين اعزام ناگهاني لعنتي مجالم نداد ..

فعلا اين سايت رو از من داشته باشيد تا اگه عمري باقي بود بقيه اش رو براتون بگم :

 اين سايت خيلي به درد ميخوره ... يكي از كارهايي كه ميكنه اينه كه شما ميتونيد متن فارگليسي يا همون فينگليش رو اينجا كاملا فارسي كنيد ..

تو این سایت  ميريد و روي فارسي نگار كليك ميكنيد بعد متن فينگليش مورد نظر رو اونجا كپي كنيد و ... حالشو ببريد !

خوب ديگه .. مهرزادي هاي نازنين .. يه چند تا كلمه هم به زبون خودم حرف بزنم خارج  از دستور !!

مواظب خودتون باشيد ... كامنت بي ربط جايي نذاريد بدون اينكه پست رو خونده باشيد... بابا آخه شايد يكي فحش ناموس نوشته همين جوري ميري ميگي : به به چه قشنگ نوشتي ! به من هم سر بزن خوشحال ميشم !

يه ذره حواستون رو جمع كنيد ... به اين دنياي كثيف بي معرفت هيچ رقمه دل نبنديد ... آخر سر هم اگه را دستتون بود يه حالي به مهرزاد ما بديد كه تنهايي دق نكنه ..

فعلا ديگه خدافظ ...

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:41 توسط ..:: اعزامی ::..

سلام به همه دوستاي مهربون مهرزاد

خيلي وقت بود كه به چند تا از مهرزاديهاي مهربون قول داده بودم كه يه پست توپ بذارم براتون .

چند تا مطلب توپ دارم كه احتمالا بعضي ها بلدند و بعضي ها بلد نيستند ! در نتيجه اونايي كه بلدند به اونايي كه بلد نيستن ياد بدن !!!

نه شوخي كردم خودم همشو ميگم !!

حالا قضيه چيه ؟ :

جونم براتون بگه .. اين چند وقتي كه درگير راه اندازي مهرزاد بوديم ، به خاطر اينكه من وقت آزادم از خط هشتم عزيز خيلي بيشتره كارهاي تحقيقاتي و اينجور چيزها رو ناخودآگاه من به عهده گرفتم ! كه بعدا يادم باشه با خط هشتم حساب كنم !!  و در نتيجه اين تحقيقات علمي گسترده !! به يه جاهايي هم رسيدم . ولي  از اونجايي كه تنها خوري عمرا تو ذاتم نيست ، تصميم گرفتم كه نتيجه اين تحقيقات رو بذارم كف دستم  و با شما شريك بشم !

آخه يادتون كه نرفته ! يه وقتي دلم گرفته بود .. اومدم گفتم : آي مهرزادي ها ! اعزامي دلش گرفته .. بد جور هم گرفته ! و ديدم كه دوستاي مهربونم چقدر بهم دلگرمي دادند و شرمنده ام كردند !

خوب نميشه كه هميشه سهم دوستاي اعزامي از رفاقت با اون همش درد و غصه و دل تنگي باشه كه !

اين شد كه امروز بالاخره تصميم گرفتم كه اين پست رو بنويسم ..

سعي كردم اطلاعات رودسته بندي كنم كه راحت بتونيد به نتيجه برسيد . ولي بعد با خودم فكر كردم واسه اينكه پست طولاني نشه و حوصلتون سر نره يه كار ديگه كنم !

 كه اول دسته بندي اطلاعات مذكور رو اينجا مينويسم .. بعد به ترتيب اولويتي كه شما تو قسمت كامنت ها مينويسيد براتون پست ها رو آپ ميكنم .. كه هم هر پستي با عنوان همون مطلب باشه و پيدا كردنش راحت تر باشه و هم اينكه هموني رو بنويسم كه شما دوست داريد بدونيد ..

پس از اين به بعد مطالب آموزشي مهرزادرو با اسم اعزامي مهربون آپ ميكنيم تو قسمت آموزشي ...

حالا دسته بندي مطالب :

1- آموزش ويرايش قالبهاي پرشين بلاگ و بلاگفا به زبان ساده .

2- آموزش  HTML

3- انواع فضاي رايگان براي آپلود انواع فايل بدون دعوتنامه و عضويت .

4- انواع مختلف كدهاي به درد بخور جاوا براي وبلاگ و سايت شما .

5- انواع كدهاي حضور و غياب ياهو با شكلهاي مختلف .

6-ترفند هاي ياهو مسنجر.

7- منابع دانلود انواع موزيك .

8-منابع انواع قالب براي بلاگ فا و پرشين بلاگ ..

9- انواع سايتهاي سرگرم كننده ..

10- انواع مطالب آموزشي در هر زمينه اي ...

11-.... و هرچي كه شما بخوايد و تو اين ليست نباشه !

حالا من آماده ام كه به همه سوالهاي شما دوستاي خوبم تا اونجايي كه بتونم جواب بدم ! اگه سوال خواصي داشتيد كه ميخواستيد جايي بگيد غير از قسمت نظرات ، آي دي من اون بغل دست چپ هست . اگه من هم نبودم به خط هشتم بگيد بهم ميگه ! باز اگه اونم نبود ايميل بزنيد به مهرزاد . مهرزاد هميشه هست ...

ميخوام بگم كه من قدر اون دلگرمي هاي اون روز شما رو ميدونم و همه جوره ازتون ممنونم .. هر چند كاري كه شما كرديد رو نميشه با اين پست يا هزار تا ديگه مثل اين جبران كرد .. ولي من همه سعي ام رو ميكنم كه دوست خوبي براي هم باشيم ..

هم شما براي مهرزاد و هم ما مهرنويس ها براي شما مهرزادي ها !‌...

فعلا ..




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:11 توسط ..:: اعزامی ::..

سلام به همه مهرزادي هاي گل !

عيد خوش گذشت ؟ خوب خدا رو شكر ..

اول ميخوام يه سري توضيحات بدم راجع به همه چي ...

قرار بود  پست بعد از پست بهاري  رو خط هشتم ديروز ( چهارشنبه ) آپ كنه .. ( آخه شنيده بوده كه اگه از يه چيزي بدت مياد بايد چشاتو ببندي و يهو بپري توش ! )  ولي خوب روزگاره ديگه ! بازم من در خدمتتون هستم !

يه توضيح ديگه هم بايد بدم . اونم اينه كه من قبلا هم چند بار تو ماراتون پست آپ كردن به طريقه انتحاري و عجله اي شركت كردم ولي هيچوقت فكر نميكردم كه مجبور بشم يه روزي واسه مهرزاد هم اينكارو بكنم ! ولي خوب كارد نياست ديگه !!! حساب كتاب كه نداره قربونش برم ...

اين شما و اين هم چند خطي دل نوشته از دل نصفه كاره اعزامي :

--

 

                                                                                    قلبهاي درسته ريشه اي .... !!!

 

اعزامي از مهرزاد گزارش ميكند :

 

هر وقت ديدي هيچ بهانه اي دستت رو نميگيره ببردت به هر چه هست ..

تو رو نميبره كه از شدت شوق پر از بارون بشي ..

فقط يه كاري ميتوني بكني !‌

بلند شو !

بزن نظم دنيا رو به يه بهانه داغون كن !

من خودم اينكارو كردم ! نترس ...

خوشبخت ترين بدبخت در به در كه ميگن ، منم !

دارم از تو، تموم ميشم !

ولي سرم رو گرفتم  رو به آسمون كه بگم : من هستم !

كسي كه حرف منو نميفهمه ! كسي كه سبكبالي آسمون رو نميفهمه !

شما ها كه پياده نرفتين به زيارت بارون !

تنها كه گريه نكردين با خودتون !

وقتي ميگم من روح غريب همين خوشبخت ترين بدبخت در به درم ،  اونوقت شماها باور نكنيد !

چه شوقي داشتم وقتي مينوشتم كه دنيا رو دارم !

و حالا چه شوري دارم وقتي مينويسم كه هيچي تو دنيا ندارم !

منم  و يه همزبون بي زبون  .... !

كه اونم بفهمي نفهمي از من داغون، در به در تره ! !

 ---

اي بابا ! اينا كه نوشتم و خوندي هنوز انگاري كه كم نكرده از غصه اين چند وقته اعزامي .. دوست ندارم اينجا تو مهرزاد هم همش از غم و غصه بگم ! آخه ميگن بازار نداره اين روزها !!! ( ما هم كه بچه كف بازار ...‌ ! ) ولي خوب دل اعزامي همچين بفهمي نفهمي داره از غمباد ميتركه ! اگه اينا رو به شما مهرزادي ها نگم به كي بگم ؟ مگه نه اينكه اينجا شده انگيزه بودن اعزامي ؟ مگه نه اينكه اعزامي و خط هشتم اينجا رو راه انداختند تا محبتشون رو با شما قسمت كنن ؟ خوب بي معرفت نشين ديگه ! آدم وقتي ميخواد احساساتش رو با كساني قسمت كنه هميشه كه قسمتشون هر هر و خنده نيست يه وقتهايي هم مثل الان آدم دلش ميگيره و زورش به دوستاش ميرسه كه براشون درد دل كنه ! مثل الان اعزامي :

...

.

 

خسته ام از اين همه بي همزباني

خسته ام از اينهمه نا مهرباني

اي خدا ، اي مهربان، اين چه درد لا علاجيست

اي فلك ، اي بي مروت ، اين همه جور و ستم تا كي تواني

در دل زار و مريضم صد هزاران غصه بيني

كي رسد آخر به پايان غصه اين زنده ماني ؟

هر كه را بينم خدايا همدلي ، هم صحبتي ، ياري به بر

من چرا بايد بسوزم در غم بي همزباني ؟

اين چه رسم است بار الها در جهان بي فروغت ؟

بي مني آنجا بسوزد ، بي منش هم اين چنيني ؟ ...

...

..

 

 

اينا رو اينجا نوشتم تا يه وقت پشت سرمون حرف در نيارن كه كم بيار شدن و ديگه خبري ازشون نيست !

نه بروبچ ! يه مثل آدم خواري هست كه ميگه :  ما مهرنويسا اگه حتي گوشت همديگه رو بخوريم  بازم استخونهاش رو دور نميريزيم !

مهرزاد نبود ما بوديم !

ما  اومديم و ما شديم !

ما شديم و مهرزاد رو ساختيم !

ما هستيم چون مهرزاد هست ..

مهرزاد هست تا ما باشيم ...

مهرزاد هست حتي اگه ما نباشيم ... !

شما هم باشيد تا ما و مهرزاد تنها نباشیم ...

 

---

راستي يه چيزي هم بگم !

راجع به عکس : یادم نمیاد تو کدوم وبلاگ دیدم و خوشم اومد وگرنه حتما مینوشتم که از کجا آوردمش .آخه من زیاد از عکس گذاشتن توی پستها خوشم نمیاد ولی انگاری بقیه خوششون میاد . مهر نویسها بیشتر سعی میکنند عکسهایی که استفاده میکنند مثل مطالب قبلی و احتمالا بعدی کار خودشون باشه ولی خوب این یکی رو به بزرگی خودتون ببخشید دیگه !

یه چیز دیگه  : خيلي از بچه ها لطف داشتند و تو نظراتشون و با ايميلهاشون كلي ما رو شرمنده و صد البته ذوق زده كردند . و خواستند كه وقتي مهرزاد به روز شد حتما بهشون خبر بديم .. ما مهرنويس ها تا اونجايي كه بتونيم اين كارو حتما ميكنيم ولي براي اينكه يه وقت كسي از قلم نيفته خداي نكرده يه وقت از ما دلگير نشه يه ابزار خوشگلي اين يغل گذاشتيم ( منظورم آيدي هاي ياهومون نيست ها ! غير از اون ... ) كه اگه منت بذاريد و اينجا عضو بشيد ( خيلي هم ساده است زياد وقتتون رو نميگيره ) اونوقت خيلي راحت تر ميشه !

البته من براي اينكه وقت شما مهرزادي ها ي گل زيادي گرفته نشه خودم تقريبا اكثر كساني كه تو كامنتها آدرس ايميلشون رو گذاشته بودند عضو كردم ( اگه شما هم آدرس رو زديد و ديديد گفت كه شما قبلا عضو شديد بدونيد من اينكارو كردم !! ) بقيه هم اگه دوست دارند كه از حال و روز ما بي خبر نباشن اين كارو بكنن كه حسابي با هم رفيق بشيم ديگه !

خوب ديگه زيادي روده درازي نكنم بهتره !

اين بود ماجراي يك ماراتون ديگه براي  به روز كردن يه دنياي مجازي ديگه !

خوش باشيد !

 

فعلا ...

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 10:19 توسط ..:: اعزامی ::..

كجا بايد پناه ببرم از هجوم بي امان اين ثانيه هاي بي رحم ؟

نگرانم ..

انديشه ام بسيار پريشان است ..

دلم گرفته است ..

افكارم ابري است ...

و احساسم انگاري كه بوي باران ميدهد !

گفتم باران !

در پشت اين پنجره هاي هميشه باز چه باراني ميبارد  ..

برف و باران آمييخته به هم ...

...

خيلي وقتها ، خيلي ها نگران من بودند ولي من به خاطر ديسيبلين حاكم بر زندگي اندكم شايد ، تا به امروز كه عمري ميگذرد از اين تن خاكي نگراني را با اين ابعاد وسيع تجربه نكرده بودم !

{ شرمنده ! من گفته بودم كه طنز سياه مينويسم ! وگاهي هم سياهي هاي طنز را مينويسم !! انگار كه همين اول كاري دروغگو شدم پيش شما !! .... ولي نه گفته بودم كه گاهي ديده شده كه چيزهايي مينويسم كه نه سياه است و نه طنز !! اين از همان گونه هاي نادر است كه ميخوانيد !!! }

از ديروز صبح كه نه از نيمه هاي شب ديروز صبح ! ثانيه ها را شمردم به اميد اينكه مي آيي ومي آيم!

ميشمردم ... هي ميشمردم .... چندين باره نيز هم !  نميدانم چه شده .. براي اولين بار در زندگي ام آرزو ميكنم كه كسي كه اينگونه مرا در اين انتظار كشنده سرگردان گذاشته است فقط از سر بي معرفتي اين كار را كرده باشد ... { ولي با شناختي كه از تو دارم ... !  }

هي كلمات بازيگوش ! شما را چه ميشود ؟ شما همانهايي نيستيد كه قول داده بوديد كاري به كار اصرار مگوي اين قلب نصفه نيمه اعزامي نداشته باشيد ؟ پس چرا اينگونه بي محابا هر چه كه پنهان كرده ام اينهمه وقت ،  اينطور گستاخانه وسط گود ميريزيد ؟ شايد من نخواهم كه به عمق فاجعه پي ببرد !! شايد من نميخواهم كسي بفهمد كه امروز و ديروز نگراني با من چه كرده ...

شايد من نميخواهم كسي بفهمد كه امروز و ديروز  چقدر تنها تر از تنهايي قبليم بودم !

ولي نه !!

از خدا كه پنهان نيست ..

بگذار از او و هيچكس هم پنهان نباشد ! بگذار او و همه بدانند امروز و ديروز چه بر من گذشته ..

چرا ؟؟

امروز بارها از شدت نگراني نزديك بود در همان شبنم ها كه گفتي غرق شوم !

بار ها و بارها ..

تا اينكه ديشب بالاخره نيمه هاي شب .....

ولي با اين اميد ماندم و هنوز هستم كه وقتي صبح خبري از خط هشتم برسد تمام اين ها را فراموش خواهم كرد ...

تمام اين شبنم ها بار ديگر به باران تبديل ميشوند ...

ولي افسوس ...

هزار افسوس ....

من مانده ام و يك پست معلق و يك دنيا سوال بي جواب  ... !

من مانده ام و هجوم بي امان اين ثانيه هاي بي رحم ... !

من مانده ام و هزار فكر شتاب زده نامراد ... !

من مانده ام و مهرزاد ...

تنهاي تنها .....

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 11:50 توسط ..:: اعزامی ::..

...

قرار شده هركدوم ا زما دونفر ! اون يكي ديگه رو معرفي كنيم + توضيح مختصري در باره خودمون ... :

خوب ! اول از كجا شروع كنم ؟ از خودم بگم ؟ از خط هشتم بگم ؟

بذار اول از خودم بگم كه به قول معروف سنگهامون رو همين اول كاري با هم وابكنيم كه يه موقعي چيزي به كسي بر نخوره !! :

اعزامي از مهرزاد گزارش ميكند :

سبك نوشتنم خيلي خاص و بي رودربايستيه ! نوشته هام پر از ايهام و گوشه كنايه و صد البته پر از غلط املاييه !! بيشتر عقيده دارند كه من طنز سياه مينويسم ولي خودم عقيده دارم كه من سياهي هاي طنز رو مينويسم ! خوب اينا باهم خيلي فرق دارند ! البته يه موقع هايي هم ديده شده كه چيزهايي مينويسم كه نه سياهه و نه طنزه ! ( ببخشيد با تحفه نطنز اشتباه نشه يه وقت !! )  در ضمن چند تا تكيه كلام هم دارم كه به مرور خودتون متوجه ميشيد حتما ! يه چيز ديگه هم هست ! تخصصم تو بازي با كلماته و ترجيح ميدم جوري حرفام رو بگم يا بنويسم كه كسي متوجه نشه ! يعني هر كسي متوجه نشه !! آخه معتقدم كه اگر من اينجوري بگم و تو هم اينجوري متوجه بشي اونوقته كه ميتونيم دل به دل هم بديم ! ولي اگه من اينجوري بنويسم و تو اونجوري حاليت بشه ... كه واويلا ! كلامون ميره تو هم !! يه راه ديگه هم هست ها ! اونم اينه كه من اونجوري بنويسم تو هم خيلي راحت اونجوري متوجه بشي !! خوب اينم كه هنر نيست .. تازه اگرم باشه من بلد نيستم اونجوري بنويسم ! 

نه همون كه اول گفتم بهتره !! يعني جور تره !!  و .... ؟ فعلا ديگه چيزي يادم نمياد !  تا ببينم خط هشتم چطور برام پرونده سازي كرده !

خوب اين از من ! حالا نقطه سر خط ! نه ببخشيد نقطه سر خط هشتم ..

خط هشتم بر عكس منه ! يعني ساده ميگه .. ساده مينويسه .. ساده زندگي ميكنه .. و كلا ساده است ديگه ! ولي نميدونم با همه اين سادگيش چطور شده كه اينهمه حرفهاي پر پيچ وتاب  من رو از خودم هم بهتر ميفهمه ؟! اول زياد توجه نميكردم !! بعدش كم كم برام جالب شد تا اينكه الان كار به جايي كشيده كه اون بايد شروع كنه تا من ادامه بدم ، اون بايد بشنوه تا من بگم ، اون بايد بخونه تا من بنويسم ، خلاصه جونم براتون بگه .... اون بايد باشه تا من باشم !

اينكه خط هشتم قصه ما كيه و چي كاره است بماند ! ولي همين قدر بگم كه قبل از اومدنش، من به اين دنيا كه هيچي، به خودم هم كه كلا هيچي، به اين قلم و اين كاغذ هم حتي هيچي، اصلا به خود هيچي هم شك داشتم ! ولي از وقتي كه اون اومده اين قلم و كاغذ رو كه هيچي ! خودم رو هم كه كلا هيچي ! دنيا رو هم حتي هيچي ! اصلا راستش خود هيچي رو هم باور دارم !!  پس  خودت ببين چه موجوديه اين خط هشتم  ! 

تونستم منظورم رو برسونم ؟

خوب خدا رو شكر !

اين بود انشاي من با موضوع معرفي خط هشتم !!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12:27 توسط ..:: اعزامی ::..

dy>